وبلاگ عشق کوچولوم...💛وبلاگ عشق کوچولوم...💛، تا این لحظه: 2 ماه و 19 روز سن داره

♡عــشــق کـوچـــولــوےخــــالــــہ♡

نفسمون هنوز وجود نداره😅

💛...فــرشــتـــہ کــوچــولـــوےمـــا...💛

به وبلاگ عشق کوچولوی خاله خوش اومدین

خاله شدن چه حسیه؟..

وقتی خبر مادرشدن خواهرت رامیشنوی..

روح تازه به جانت می اید ودلگرم میشوی.

وقتی خواهرزاده ات می خندد،دندانش نیش می زند،حرف میزند،راه می رود وقد می کشد...

تو می مانی ویک دنیاعشق به لحظه لحظه هایش.

وقتی خواهرزاده ات باصدای شیرینش صدایت می کند،درست همان وقتی که می گوید"خاله"

هربار ته دلت ازجا کنده می شود...

انگار عاشقی...

گویی پس ازعشق مادر،عشقی شیرینتر ازعشق خاله به بچه ی خواهر نیست..

غم خواهرزاده آتش به دلت می زند ،حاضری جانت رابدهی برای یک لحظه لبخند از ته دلش..!!

عشق خاله منتظرتم.. تا از بهشت جدا شوی وپا به زمین بگذاری..❤💙

فرلانیم باشوا😍

سلام جانم... نفس بالام هاچان میایی😂سن منیم جانم سان آخی عشقیم❤ خاله جونی این روزها واقعا دلم میخوادت از ته دلم دعا میکنم زودتر خاله بشم ولی مامانیت میگه هرموقع خدا بخواد خودش میده راست هم میگه آخه تازه ازدواج کردن هنوز نی نی نمیخوان اما ما اصرار داریم که شمارو داشته باشیم مخصوصا منو باباجونت(بابایی من)ومامانی(مامان من)که عاشق نی نی هستیم... خوش به حالت شدااااا عشقم😉بابایی ومامانی عاشق نی نی ان پس خوب مواظبت میشن 😍 تو فامیلمون یه عالمهههه نی نی هست که همیشه منو بابایی به شوخی سر نی نی ها دعوا میکنیم که کدوممون بغل بگیریم😂😍❤ ان شاءالله هرموقع خدا صلاح دونست شمارو سلامت بده دستمون🙏🏻❤ الهی آمین....♡ فدات بشم خیل...
10 آبان 1398

💛فقط به عشق تو...💛

سلام نازگلکم😘 خاله جون ببخش که این روزا کمتر وبلاگت رو آپ میکنم،دلیلش هم که مشخصه  وجود"مدرسه"... راستش چون هنوز شما نیستی! دستم به نوشتن نمیره آخه نمیدونم درمورد چی بنویسم! فقط اینجا میتونم ازت بخوام که بیای..! آخه نی نی جون ماکه انقد دوست داریم چرا نمیخوای بیای عزیزدلم؟ تا چند روز دیگه الهه جون(دوستم)عمه میشه! خوش به حالش! قراره یه نی نی بیاد تو زندگیشون! چقد این روزها بیشتر میخوامت.!بیشتر بهت فکر میکنم...! به اینکه روزای مدرسه وامتحان نمیزاری به درسام برسم!😂 آخه قربووووونت بره خاله شما بیا مدرسه  ودرس به جاش😉 ...
6 آبان 1398

بعد ازمدت ها...

سلام گل قشنگم.. خاله جون خیلی وقته برات ننوشتم درگیر درسهام ،وبلاگ خودمم با ویرایش زمان مینویسم وگرنه خیلی عقب موندم اتفاق خاصی هم نیفتاده بود عزیزم تا بخوام ثبتشون کنم دیگه اینکه انگاری شما حالاحالا ها نمیخوای بیای وروجک باید صبر کنم خالهههه😭 عزیزدلم این روزها که روزای مدرسه رفتن خالست(سال نهم)خیلی از بچه ها توی جلسات مدرسه ای که ماماناشون میاد، با بچه کوچولو میان😍چقد دلم ضعف میره واسشون به این فکرمی کنم که خدایا یعنی میشه منم یه روزی خاله بشم ومامانی وروجکمو بیاره مدرسه؟ یعنی میشه؟واقعا میشه؟منم قراره خاله بشم؟ توکل به خدا عزیزم مطمعنم که میای،این وبلاگ وهم به عشق اومدنت ساختم نی نی جون💜💙 خاله خیلی دوست د...
21 مهر 1398

💙لباس بافتنی های عشق خاله❤

سلام نی نی جووون...! عشق خاله تواین پست میخوام عکس بافتنی های خوشگل شمارو که مامانیت زحمتش رو کشیدن بزارم..😚😚 خب بریم سراغ عکسا عشقم این ژاکت(سوشرت)شماست که هنوز یه سری از ریزه کاریاش مونده رنگ اصلیش عکس پایینیه به خاطر افکت برنامست تغییر رنگش😅 بلوز خوشگلت مرد کوچولو😚😚 شال گردنت عزیزم(هم  دخملونه  هم  پسملونه ) شال گردن وکلاه پسرونه😚😚😚 کلاه دخترونه😚😚😚 جوراب شلواری(هم دخملونه  هم پسملونه ) وااااای خدا یعنی میشه یه روزی اینو بپوشی و با پاهای تپلیت چهار دست وپابری؟؟؟؟وبیای بغلم؟؟؟😍😍😍😍😍😍😍😍😍 عزیز خاله ا...
18 شهريور 1398

زبان مادری...

سلااااام نفسیم.. خاله جونم میخوام تو این پست یکم بزنیم توفازترکی😉❤ اخه نی نی جون،ما بچه ترکیم دیگه..با افتخاااااار منو مامانیت لابه لای صحبتامون به هم میگیم باجی قوربان😅😍 الانم باید به شما بگم خالاقوربان دیگههه😍😍 سن منییییییییم بالام سااااااان عشقیم  اگه یه روزی خاله شدم میخوام باشما ترکی هم حرف بزنم تا زبان مادری یادت نره منیم بالام.. ...
16 شهريور 1398

جانم باش...🌼

سلام وروجک... خاله جون هرموقع به دنیا اومدی قول بده هیچوقت از من جدانشیا😙 همیشه مال من باش باشه عشق خاله؟😍 زود بیا نی نی قشنگمون ..هممون عاشقتیم ... هرروز با مامانیت کلنجار میرم که واسه من نی نی بیاره😉😅 میگه ان شاءالله هرموقع خدابخواد وباخواست خودش بده 😍 عشق من...نفس من ... اخه کی میای جوجه طلائی..؟؟! خاله منتظرته هااا❤ ...
16 شهريور 1398

اولین لباس زندگیت😍

فسقل خاله..سلام                یه روز وقتی که منو مامانیت رفته بودیم بیرون ،فکرکنم تاریخش ۹۸.۱.۲۸ بود... برگشتنی رفتیم فروشگاه لباس.یه قسمتش هم واسه نی نی ها لباس میفروختن منم که خیلی وقته میخواستم واسه شما لباس بخرم...   به خواهری اصرار کردم که خیلی وقته دلم میخواست واسه جوجمون لباس بخرم تا یه یادگاری باشه براش از طرف خاله  که وقتی بزرگ شد بدونه وقتی هنوز تشریف نیاورده بودبراش خریده شده... بالاخره مخ آبجی وزدم ورفتیم لباس وخریدم وای که چقد خوشحال بودم.. برگشتنی هم  توی دستم بود وقراربودکه خودم نگهش دارم تا وقتی به دنیا اومدی. نزدیکای خونه بودیم که صدای...
15 شهريور 1398

مراسم شیرخوارگان حسینی...

سلام نازگل خاله.. نی نی طلای ما امروز یعنی جمعه مراسم شیرخوارگان حسینی هستش.. وقراره به نی نی کوچولوهای ناز وخوشگل لباس حضرت علی اصغرع رو بپوشونند.. عزیزم ان شاءالله روزی برسه که شماهم بیای تو دل مامانیت و انتظار رشد وبزرگ شدنت رو بکشیم.. روزی برسه که به دنیا بیایی و لباس علی اصغر تنت کنیم گلم.. خیلی دوستت دارم عزیزدل خاله❤ ...
15 شهريور 1398